|
چراغ ديده به راحت |
نامه ای برای تو ...
يك سلام پر رنگ و چند تا نقطه چين به علامت چند سوال كمرنگ كه وقتي مي آي مي روند و وقتي مي روي دوباره بر مي گردند و يك دقيقه سكوت به احترام تمام لحظه هايي كه رفتند تا بمانند ... خوبي عزيز؟ ببخش اگه خودكارم خجالت مي كشه اسمت بنويسه ! آخه مرواريد هاي چشمام كه ميان واسه تو با خودش مي گه چشماي اون واسه عظمت تو بارونين اون وقت چه طوري دل اون لياقت حتي نوشتن اسم تو رو داشته باشه ؟؟؟ واي خدا جونم دلم .... حق با توست عزيزم من دوباره ... من امروز باز هم از آن دوباره ها شدم از آن هايم كه آرزوشون تنها به پايان رسيدن در معبد نارنجي شانه هاي توست .... و من همچون غربت در رداي آغوش بي كران ... با تو بودن قصه شيريني است به وسعت تلخي تنهايي و داشتن تو فانوسي به روشنايي هرچه تاريكي و با توبودن را نمي توان نوشت نمي توان گفت و حتي نمي توان سرود در درياي بي كسي به انتظار ساحل مي نشينم و مي مانم تا ابد و تا وقتي كه شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشويد ...تپش هاي نا منظم قلب عاشقم را آن قدر با ريسمان تمنا به ضريح نقره اي چشمانت مي بندم كه فقط يك روز محض خاطر آن آوارگان تپه ي عاشقي شقايق حريم آسماني قلبت را به سوي اعتماد يك مجنون بي تيشه بگذاري ! ديوانه ي تو همچنان مجنون است ! اين نامه براي توست ...
دوشنبه ساعت 12:25 دقيقه صبح :
قلبم داره تير مي كشه .. عرق سرد مي كنم .. سر گيجه .. لرزش بدن .. نه ولش كن با يك آرام بخش روبراه ميشم چرا مامان و بيدار كنم
دوشنبه ساعت 1:45 دقيقه صبح :
چرا بهتر نشدم بعد 2 تا آرام بخش ؟ چشمام دارن سياهي ميرن ... مامان حالم خوب نيست نمي دونم چرا ....
دوشنبه ساعت 2:35 دقيقه صبح اورژانس بيمارستان امام رضا (ع) :
فشار 7 تزريق سرم !!! ميبيني عزيز رگ واسه تزريق پيدا نمي كنن اينم از مضرات چاقي !!! سوراخ سوراخم كردن بازم رگ پيدا نكردن بالاخره از پشت دستم تزريق كرد ...
نمي دانم چرا من را به جرم برتري احساس به عقل متهم مي كنند ؟؟ تو كه قانون عشق منو تفسير مادي دادي يك تبصره هم واسه اين آدما پيدا كن ... عزيزم بذار اينو اعتراف كنم عاشق اون لحظه هام كه واست شعر مي خونم تو و من ... نمي دوني .... هنوزم سرم داره گيج ميره ! پيدا كردم بوسه بوسه بوسه اگه گفتي؟ آره بوسه به تك نگين حلقه ي عاشقي ..تو حاشيه عشقمون با خط هاي ناز و سايه روشناي آسمونيش و سايبون مخمليش يه دفعه چه اتفاقي افتاد؟ چيزي كه گفتم مجازاتش به اندازه چند تا دوستت ندارمه ؟ واسه ديه اين حرف آوردن يك قلب شكسته كافي نيست قاضي منزلگه عشق ؟ اين دل كه تا حالا هزاربار آرزو كرده جلوي چشماي نازت قربوني شه
تو كي اومدي ؟ دستمو بگير واي چه قدر آرومم ... نكننننننننن زشته الان پرستاره مياد نكنننن ... تك نگين دل ديوانه ام تا صبح و سپيده چيزي نمونده ... نه عزيزم هميشه شبه تا يك روزي تو از راه دور بياي و يك ذره نور بپاشي رو غريبي اين ثانيه ها
تو اينجا چيكار ميكني ؟
احسان
دوشنبه ساعت 3:30 صبح :
خانوم آروم مثلا دسته اينجوري كه سرم. در نمي ارن ميبيني عزيز؟ دكتر ميگه نوار قلب بگيرين ! احسان احسان كجايي ؟ دكتر كارت داره .. عجيب دوستت دارم ساده دوستم نداشته باش
آخه دكتر ميگه نوار قلب بيا ديگه اگه بهش بگم قلبم اينجا نيست مثل ديوونه ها نگام مي كنه ! من ديوونه ام ؟ ليلي من ... دوستت دارم مثل خودم نه مثل مجنون
اوه ه ه ه ه فكر كن ! اگه تا صبح نمي اومدين بيمارستان خطرناك بود شوك عصبي !!!! آخه عزيزم تو كه حال منو ديدي خودت رفتي واسم از داروخانه قرص گرفتي ديدي داشتم از دل درد و كمر درد و خون ريزي ... خودت مي دوني تو اين مدت اعصاب نا خود اگاه كم تحمل ميشه ....
دوشنبه ساعت 4 صبح :
رسيدم خونه حلقمو در نميارم نميارم خوابم نمي بره آخه تو كه مي دوني شب و روزم باهاش زندگي مي كنم
احسان
تو بيمارستان پيشم بودي هيچ وقت اينجوري حس نكرده بودمت ... نگاه كن رد سرمو رو دستم ايناهاش !
اگه خودمو لوس كنم دوباره واسم ترجمه مي كني تو لغت نامه عاشقي بيد مجنون دلتو ؟ مي خوام دنيا نباشه اگه يه دونه مرواريد از آسمون چشماي نازت بريزه تو كتاب زندگيت ...
چراغ ديده به راهت ... نمي دونم چرا مدت هاس هرچه مي گذرد عاشق ترت مي شوم ؟ دلم مي خواهد به دوستت دارم هايمان برگرديم .. بيا يه كاري كنيم
تو قاضي و من متهم اون بالايي هم شاهدمون دل منم قسمم دادگاه رسمي است ! چشم جناب قاضي متهم رديف اول فرشته !!!
نذار تسليم معادله دل و ديده شويم ! محكومم يا حكم برائت دلمو صادر كردي ؟ من صداي گام هاي مصمم شمس را از لابه لاي حضور زرد انتظار مولانا شنيدم
عزيزم دوباره آن طلوع آسماني آن سحر بي شام آن خورشيد تابان را برايم به ارمغان مي آوري ؟ مي گذاري تالار شيشه اي قلب شفافم غرق سمفوني زيباي كلامت شود ؟
بگو دوباره نيمه شب به ارمغان صداي مهربانت غرق تمنا مي شوم ؟ منتظر بمانم ؟
حالا كه برايت مي نويسم خيال اطلسي ها ي بي قرار ديوان آرزو هايت جمع باشد گاهي لازم است بعضي قطعه ها را ناتمام سرود و لذتش در آن است كه هيچ وقت پايانش را ننويسي ...
من منتظر آن بهترين طلوع آسمانيم خورشيد بي غروب من ...
هركس كه گفت بهر تو مردم دروغ گفت من راست گفته ام كه براي تو زنده ام
دوشنبه 21/8/1386 ( فرشته هميشه تو )
می دانم باز خواهی گشت ...
چقدر دلم تنگ شده ... خدا چرا من؟ چرا من بايد لايق اين حس مي شدم؟ چرا من؟ مگر من چه كرده بودم ... پاداش كدام صواب ناكرده بود حضور آسمانيش؟پروردگارم ! نمي هراسم از هيچ دشمني چرا كه تو در كنارمي و تو آري تو مهربانم نيز همراهمي ...آري تو بهترين همراه هميشگيم .... هر شب كنار پنجره ماندم براي تو شعري براي انتظار تو خواندم براي توابري ترين نگاه خودم را از ابتدا تا انتهاي كوچه دواندم براي تواينجا جايي است كه مي نويسم براي تو دورم از تو اما با تو...به زودي باز خواهي گشت ميان من ، ميان ما ، ميان خورشيد و ماه ....سرزمين من و تو تا زماني كه چشم مي گشايي لطافت شبنم نور ماه را ميان دستانت حس كنيعشق من ، عشق ما ... سرزميني كه ميراث ماندگار شيرين و فرهاد .... ليلي و مجنون ... است و ميراث من و تو وهزلران هزار عاشقي خواهد شد كه به شوقپرواز رسيدن ، درد جانكاه دوري ، كندن كوهي از جنس نيستس براي رسيدن به هستي و رسيدن به تنها قطعه الماس با ارزش دنياي من ، دنياي تو ...آري احسانم باز خواهي گشت و آنجا كه نگاهم به شوق نگاهت جان گيرد ... زمان مي ايستد ... ستاره ي دنباله دار من و تو ... اين بار رهگشاي آسمان عشق ما خواهد شد و دريا مي خندد آري دريا مي خندد ... دندان هاي دريا كف هاي سفيد عاشقي و لبهايش آسمان ما ...به اميد آن روز كه اركيده هاي بنفش دلم را فرش گستران قدم هايي كنم كه با هر گام ... استواري كوه و با هر نگاه ... لطافت بال پروانه را برايم به ارمغان آورد ...
